خدايا! چقدر بپوشانم دلم، ذهنم و تنم را و باز عريان باشم؟ چقدر خواب راحت از چشمانم دور شود و آرامش درونم با سكوت در برابر بندگان تو و ترس از قدرت آنان ربوده شود؟ چقدر روز و شب از شر آنچه در درونم است، بيمناك باشم؟
نه سايهاي به دنبالم، نه برگي، نه صدايي در اطرافم. در من سايهاي است؛ سايه گناهاني پي در پي در درونم و صداي نشنيدهها و شنيدههاي حرام در گوشم.
الهي! نعمت را تو به ما دادي و چون از ما گرفتي گريان شديم بر آنچه امانت تو بود و از ما بازستاندي.
الهي! زندگي را چنان لبريز داشتنهايت بگردان كه ظرف نداشتههايم فقط از وجود تو لبريز شود.
الهي! دلم را چنان بياراي كه اگر بلغزد پاي، فرشتهات نگه دارم باشد. آمين يا رب العالمين | |||||
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط توحید میدانی
|




