واژه انتظار
تو مي داني چقدر سخت است واژه انتظار براي دل كوچك عاشق من ؟
تو مي داني چندين جمعه است كه آسمان اشكهايم را مي شمارد ؟
تو مي داني در اين هواي نم گرفته روزگار تا كي دلم بايد از فراق تو بگيرد؟
تو مي داني در حسرت عطر نرگست چه شبهايي را با رويايت مست شدم ؟
مهدي جان اين را بدان
خورشيد تمام جمعه هاي من با نگاه تو طلوع خواهد كرد
و ماه من در انتظار امدنت به غروب نشسته است
پس بیا که چشمهایم در انتظارت ابری ست
غایب همیشه حاضر
می دانم روزی خواهی آمد .....
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی
|