تبليغاتX
sedaey khasteh(صدای خسته) - ضرب مثل ها

sedaey khasteh(صدای خسته)

four you

ضرب مثل ها

پسر کو ندارد نشان از پدر تو بيگانه خوانش، نخوانش پسر!

پنج انگشت برادرند، برابر نيستند!

پشت تاپو بزرگ شده!
تاپو: ظرفي از گل چون خمره که در آن آرد و گندم و خرما ذخيره کنند.

پنجه با شير زدن و مشت با شمشير، کار خردمندان نيست

پوست خرس نزدهِ را مي فروشه

پول است نه جان است که آسان بتوان داد!

پول پيدا کردن آسان است، اما نگهداري اش مشکل است!

پولدارها با کباب، بي پولها به بوي کباب.

پياده شو با هم بريم

پياز هم خودش را داخل ميوه ها کرد!

پي خر مرده مي گردد که نعلش را بکند!

پيراهن بعد از عروسي براي گل منار خوب است!

پيش ديوار آنچه گويي هوش دار تا نباشد در پس ديوار موش

پيش از آخوند به منبر نرو!

پيش قاضي و مَلَق بازي؟!

تابستان پدر يتيمان است!

تا پريشان نشود کار به سامان نرسد!

تا ترياق از عراق آرند مار گزيده مرده باشد (سعدي)

تا تنور گرم است نان را بچسبان!

تا تواني دلي به دست آور دل شکستن هنر نمي باشد

تا چراغ روشن است جانورها از سوراخ بيرون مي آيند!

تا شب نروي، روز به جايي نرسي تا غم نخوري به غم گساري نرسي

تا کرکس بچه دار شد، مردار سير نخورد!

تا گفته اي غلام توام، مي فروشنت!

تا نباشد چيزکي مردم نگويند چيزها!

تا نقدي ندهي، بضاعتي نستاني

تب تند عرقش زود درمياد!

تخم مرغ دزد، شتر مرغ دزد مي شود.

تخم نکرد، نکرد وقتي هم کرد توي کاهدون کرد!

ترب هم جزء مرکبات شده؟!

ترتيزک خريدم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد!

تعارف کم کن و بر مبلغ افزا!

تغاري بشکند ماستي بريزد جهان گردد به کام کاسه ليسان!

تلافي غِوره را سر کوزه در مياره!

تمرين زياد بهترين استاد است.

تنبل مرو به سايه، سايه خودش مي آيه!

تنها به قاضي رفته خوشحال برمي گرده!

توانگري به قناعت، به ز توانگري به بضاعت.

تو بگي « ف » من تا فرحزاد رفتم!

توبه ي گرگ مرگ است!

تو که خيرت نمي رسد، شر مر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی  |