هنگامي كه به آسمان آرام و خاموش شب تنهايي نگريستم
خزيدن امواج اقيانوس عشق را در ميان رگ هايم احساس كردم
عشقي به مسافت راه بي نهايت !!!
عشقي به لطافت خارهاي بيابان !!!
عشقي به زبري گلبرگ هاي گل سرخ !!!
عشقي به جاي قدم هاي روي ساحل موج زده !!!
خدايا به دستان سرد من بنگر كه قادر به نوازش چهره ات نشده است...
خدايا به پاهاي بي تابم نگاه كن كه توان رسيدن به تو را ديگر ندارد...
خدايا به چشمانم نگاهي بينداز كه از كثيفي دنياي بي وفايي تاريك شده...
خدايا پاروي شكسته قايق خيالم را بنگر كه در پي رسيدن به تو از خاري خرد شده...
خدايا گم شده ام... كاش دستان مهربانت را به من مي دادي تا با هم بر روي ساحل روياها بازقدم برداريم.
خزيدن امواج اقيانوس عشق را در ميان رگ هايم احساس كردم
عشقي به مسافت راه بي نهايت !!!
عشقي به لطافت خارهاي بيابان !!!
عشقي به زبري گلبرگ هاي گل سرخ !!!
عشقي به جاي قدم هاي روي ساحل موج زده !!!
خدايا به دستان سرد من بنگر كه قادر به نوازش چهره ات نشده است...
خدايا به پاهاي بي تابم نگاه كن كه توان رسيدن به تو را ديگر ندارد...
خدايا به چشمانم نگاهي بينداز كه از كثيفي دنياي بي وفايي تاريك شده...
خدايا پاروي شكسته قايق خيالم را بنگر كه در پي رسيدن به تو از خاري خرد شده...
خدايا گم شده ام... كاش دستان مهربانت را به من مي دادي تا با هم بر روي ساحل روياها بازقدم برداريم.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط توحید میدانی
|
