![]() سلام برو بچ باحال خودم به من زنگ بزنید 04212250656
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
sedaey khasteh(صدای خسته)
four you صدایم کن....
صدایم کن صدای تو ترانه است نفسهای تو در گوشم کلام عاشقانه است اگر از بودن ماندن بدون عشق دلگیرم صدایم کن به اوازی که من بی عشق میمیرم اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هشیار صدایم کن در اغوشت نگاهم دار |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 ساعت 2:55 بعد از ظهر
آن گاه كه... ضربه هاي تيشه هاي زندگي را بر ريشه هاي آرزويت حس مي كني به خاطر بياور كه... زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است...
هرگز دستي رو نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري...
به اميد آن روز که هيچ پيوندی به خاطر بی وفايی از هم گسسته نشه... به اميد آنروز که هيچ دوستت دارم گفتنی به زبون هيچکس نياد مگه اينکه از عمق وجود و عشق باشه... به اميد آنروز که هيچکس عشق رو فدای خودخواهيش نکنه... به اميد آنروز که ديگه هيچ دل شکسته ای غمگين و بيصدا سکوت نکنه... به اميد آنروزی که هيچکسی نباشه که به خاطر محبت و علاقه خودشو ملامت کنه... به اميد آنروزی که رشته محبت با بی وفاييها نازک و نازکتر و بلاخره گسسته نشه... به اميد آنروز که عشق معنای واقعی داشته باشه... به اميد آنروز که همه ما به خاطر بسپاريم که شکل گرفتن يک عشق بارها و بارها آسانتر از حفظ اونه !! اون رو به آسونی از دست نديم و گسسته شدن اون رو راحت نپذيريم و برای حفظ اون واقعا تلاش کنيم و به اميد آنروز که هيچ مدعی عاشق بودن ؛ در امتحان عشق نمره مردودی از معشوق نگيره ؛ به اميد آنروز که ... |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 ساعت 2:49 بعد از ظهر
بالم شکست
|+| نوشته شده توسط توحید میدانی در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 ساعت 11:10 قبل از ظهر
|+| نوشته شده توسط توحید میدانی در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 ساعت 11:8 قبل از ظهر
یاحق
یا حق سلام به همگی ...با اینکه قصد نداشتم امشب چیزی بنویسم ولی دلم بهم میگه بنویس ...امشب شب یلداست همه می دونن البته من هیچوقت تو مناسبتها چیزی نمی نویسم چون به قدر کافی تو وبلاگها در مورد اون روز خاص نوشته میشه . اما من شب یلدا رو خیلی دوست دارم حتی بیشتر از سال تحویل .....البته شب یلدا رو ازبچگی دوست داشتم .....یادش بخیر پدر بزرگ اونوقتها زنده بود افسانه سارای هیچ وقت یادم نمیره ....آجیل و هندونه وای خدا جون کاش برمی گشت اون روزا حالا دیگه نه پدر بزرگ هست نه مادربزرگ ما هم که تو غربت هستیم اینجا شبای یلدا دلم یکمی میگره چون کسی رو نداریم که دور هم جمع بشیم مثل بچگی ها که تو شمال بودم یادش بخیر..... خوب حالا می خوام یه فال حافظ بگیرم به نیت همهء دوستای خوبم ..... کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ببرد اجر دوصد بنده که آزاد کند قاصد منزل سلمی که سلامت بادش چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند شاه را بِه بود از طاعت صد ساله و زهد قدر یکساعته عمری که در او داد کند حالیا عشوهء ناز تو زبنیادم بُرد تا دگر باره حکیمانه چه بنیاد کند گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنیست
فکر مشّاطه چه با حسن خدا داد کند ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز خرّم آن روز که حافظ رهِ بغداد کند شعار وبلاگی : هر انسانی نه دوست توست و نه دشمن توست بلکه هر انسانی معلم توست.
|+| نوشته شده توسط توحید میدانی در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 ساعت 11:3 قبل از ظهر
آرزوها...
|+| نوشته شده توسط توحید میدانی در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 ساعت 10:58 قبل از ظهر
ساحل نشین اشک...
اینم واسه اونایی که تو ساحل اشک ریختن خوب باید بسازین دیگه...
|+| نوشته شده توسط توحید میدانی در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 ساعت 10:55 قبل از ظهر
برای تو
ماه من گوش كن . . . تو تنها مي داني قصه زندگي ام را قصه اي كه با غصه آغاز شد چه پاياني را بايد برايش نوشت ! من چشمهايم را مدتي ست به پنجره دادم هميشه آرزو داشتم جاي يكي از آن ستاره ها بودم ستاره اي كه هر شب بر روي شانه هاي تو به خواب مي رود ماه من گوش كن . . . تصميم گرفته ام قصه زندگي ام را دوباره بنويسم بدون گذشته اي تلخ كه هر روز به خاطرتش ملامت مي شوم مي دانم سخت است باور جوانه زدن درختي خشكيده و من همان درختم كه بايد در كوير دل آدمهايت دوباره سبز شود توقعي ندارم هيچ يك از ابرهايت برايم باران ببارند . . . من مدتي ست اشكهايم را به باد سپردم ديگر نه از تنهايي مي هراسم و نه به تنها ماندن مي انديشم
فقط اين را بدان قصه شبهاي تنهايي من و تو آغاز قصه عشقي خواهد بود بي پايان ماه من گوش کن . . . غصه این قصه را با من فراموش کن . . . |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت 6:8 بعد از ظهر
واژه انتظار
تو مي داني چقدر سخت است واژه انتظار براي دل كوچك عاشق من ؟ تو مي داني چندين جمعه است كه آسمان اشكهايم را مي شمارد ؟ تو مي داني در اين هواي نم گرفته روزگار تا كي دلم بايد از فراق تو بگيرد؟ تو مي داني در حسرت عطر نرگست چه شبهايي را با رويايت مست شدم ؟ مهدي جان اين را بدان خورشيد تمام جمعه هاي من با نگاه تو طلوع خواهد كرد و ماه من در انتظار امدنت به غروب نشسته است
پس بیا که چشمهایم در انتظارت ابری ست
غایب همیشه حاضر
می دانم روزی خواهی آمد ..... |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت 6:7 بعد از ظهر
مناجات...
خدايا . . . تو مي داني كه درد من درد تنهايي نيست از نامردي روزگار هم شكايتي ندارم وقتي كه هر روز شاهد نامردي بنده هايت هستم خدايا . . . تو مي داني دوست داشتن بنده هايت را با وزنه صداقت مي سنجيدم حال كفه ترازوي دلم از صداقت خالي ست من از اين همه دروغ هم گله اي ندارم خدايا . . . درد من درد پرواز است نمي خواهم مانند پرنده اي باشم كه پايبند قفس زيبايش مي شود و پرواز را از ياد مي برد ... خدايا . . . مي خواهم همانطور كه متولد شدم به سويت رها شوم آري ! |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت 6:6 بعد از ظهر
شايد امروز همان روز باشد به پايان رسيدن شبهاي تنهايي من و تو شبهايي كه با هم گريستيم از تنهايي گفتيم و از تنها ماندن هراسيديم از عاشقي گفتيم و با عشق زيستيم . . . ماه من اين را بدان در هرآسماني كه باشم تنها ماه آسمان شبهاي من تويي اره شب عشق با اين سياهي نداره ترسي برام وقتي تو ماهي ماه من از امروز تا شبي كه دوباره به سويت آيم دوست دارم غصه اين قصه را با هم فراموش كنيم ماه من هميشه به ياد داشته باش قصه شبهاي تنهايي من و تو آغاز قصه عشقي خواهد بود بي پايان |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت 6:1 بعد از ظهر
ضرب مثل ها
پسر کو ندارد نشان از پدر تو بيگانه خوانش، نخوانش پسر! پنج انگشت برادرند، برابر نيستند! پشت تاپو بزرگ شده! پنجه با شير زدن و مشت با شمشير، کار خردمندان نيست پوست خرس نزدهِ را مي فروشه پول است نه جان است که آسان بتوان داد! پول پيدا کردن آسان است، اما نگهداري اش مشکل است! پولدارها با کباب، بي پولها به بوي کباب. پياده شو با هم بريم پياز هم خودش را داخل ميوه ها کرد! پي خر مرده مي گردد که نعلش را بکند! پيراهن بعد از عروسي براي گل منار خوب است! پيش ديوار آنچه گويي هوش دار تا نباشد در پس ديوار موش پيش از آخوند به منبر نرو! پيش قاضي و مَلَق بازي؟! تابستان پدر يتيمان است! تا پريشان نشود کار به سامان نرسد! تا ترياق از عراق آرند مار گزيده مرده باشد (سعدي) تا تنور گرم است نان را بچسبان! تا تواني دلي به دست آور دل شکستن هنر نمي باشد تا چراغ روشن است جانورها از سوراخ بيرون مي آيند! تا شب نروي، روز به جايي نرسي تا غم نخوري به غم گساري نرسي تا کرکس بچه دار شد، مردار سير نخورد! تا گفته اي غلام توام، مي فروشنت! تا نباشد چيزکي مردم نگويند چيزها! تا نقدي ندهي، بضاعتي نستاني تب تند عرقش زود درمياد! تخم مرغ دزد، شتر مرغ دزد مي شود. تخم نکرد، نکرد وقتي هم کرد توي کاهدون کرد! ترب هم جزء مرکبات شده؟! ترتيزک خريدم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد! تعارف کم کن و بر مبلغ افزا! تغاري بشکند ماستي بريزد جهان گردد به کام کاسه ليسان! تلافي غِوره را سر کوزه در مياره! تمرين زياد بهترين استاد است. تنبل مرو به سايه، سايه خودش مي آيه! تنها به قاضي رفته خوشحال برمي گرده! توانگري به قناعت، به ز توانگري به بضاعت. تو بگي « ف » من تا فرحزاد رفتم! توبه ي گرگ مرگ است! تو که خيرت نمي رسد، شر مر |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت 5:48 بعد از ظهر
جک های sms
SMS JOK VERY GOOD NICE sms jok good butiful nice happy day خروسه می خواسته زن بگیره پول نداشته می ره گالینا بلانکا می خره!!! |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت 11:51 قبل از ظهر
جکها
جك ها ي قشنگ و خوشكل و تازه (كجاش را ديدي)
هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد. |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت 11:35 قبل از ظهر
یه سوال................
سلام به همه دوستان گلم خواهشن نظر بدیدکه: آیا عاشق شدن یک طرفه است یا دو طر فه اگر یه طرفه است چرا واگر دوطرفه است بازم چرا؟ منظور شما از باز کردن وبلاگ چیست؟ منتظر نظراتتون هستم بابای باتشکر توحید |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در جمعه چهاردهم مهر 1385 ساعت 8:33 بعد از ظهر
اگر عاشق شدن یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
|+| نوشته شده توسط توحید میدانی در جمعه چهاردهم مهر 1385 ساعت 7:25 بعد از ظهر
هنگامي كه به آسمان آرام و خاموش شب تنهايي نگريستم خزيدن امواج اقيانوس عشق را در ميان رگ هايم احساس كردم عشقي به مسافت راه بي نهايت !!! عشقي به لطافت خارهاي بيابان !!! عشقي به زبري گلبرگ هاي گل سرخ !!! عشقي به جاي قدم هاي روي ساحل موج زده !!! خدايا به دستان سرد من بنگر كه قادر به نوازش چهره ات نشده است... خدايا به پاهاي بي تابم نگاه كن كه توان رسيدن به تو را ديگر ندارد... خدايا به چشمانم نگاهي بينداز كه از كثيفي دنياي بي وفايي تاريك شده... خدايا پاروي شكسته قايق خيالم را بنگر كه در پي رسيدن به تو از خاري خرد شده... خدايا گم شده ام... كاش دستان مهربانت را به من مي دادي تا با هم بر روي ساحل روياها بازقدم برداريم. |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در جمعه چهاردهم مهر 1385 ساعت 7:23 بعد از ظهر
خدایــا ! |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 ساعت 11:23 قبل از ظهر
من آ موخته ام که …
من آ موخته ام که …
آموخته ام که:کسی هست که به ما احتیاج دارد. آموخته ام که:هیچ وقت قضاوت نکنم. آموخته ام که:انسان های بزرک هم اشتباه می کنند. آموخته ام که :همیشه وهمیشه بخندم. آموخته ام که:هر گز نگذارم کسی عصبانیم کند. آموخته ام که:هرگز عاشق نباشم. آموخته ام که :هرگز به هیچ کس دوست دارم نگم چون بد بختی پشت سرشه . آموخته ام که:هرگز نگم نمودنم بگم می دونم از تو هم بیشتر می دونم . آموخته ام که:غرورمو بشکنم ولی خودمو هرگز نشکنم. آموخته ام که : به .........نگم خرت شدم بلکه بگم خر شدی که دنبالم افتادی . آموخته ام که:به دنبالش هر گز نیفتم چون می گه بی چشم و رو بی مثل سگ پاچه خوارم شده . آموخته ام که : همیشه تو جمع حرفشو بیارم و زایش کنم. ولی با این همه حرفام چه کنم که دیوونشم!!! |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 ساعت 10:56 قبل از ظهر
سال ها می گذرند روزها می آیند و تو همچنان این جایی پشت در قلب من از این جا برو! من داستان شنگول و منگول را بارها خوانده ام و چشمانت که فریاد می زند: " من گرگ درمانده ام |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 11:5 قبل از ظهر
گریه
گريه که ميکنی
|+| نوشته شده توسط توحید میدانی در چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 10:59 قبل از ظهر
به نظاره آسمان رفته بودم ؛ |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در جمعه سی و یکم شهریور 1385 ساعت 10:6 بعد از ظهر
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ * * * * * * سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى كه خدا خونخواهيش كندو فرزند چنين كسى و اى كشته اى كه انتقام الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ كشته گانت نگرفتى سلام بر تو و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز اى ابا عبداللّه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلى براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر جَميعِ اَهْلِالاِْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى همه اهل اسلام و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ همه اهل آسمانها پس خدا لعنت كند مردمى را كه ريختند شالوده ستم و بيدادگرى عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَاَزالَتْكُمْ عَنْ را بر شما خاندان و خدا لعنت كند مردمى را كه كنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور كردند شما را از مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ آن مرتبه هائى كه خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود و خدا لعنت كند مردمى كه شما را كشتند و خدا لعنت كند الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ آنانكه تهيه اسباب كردند براى كشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِياَّئِهِم يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با هر كس كه با شما در جنگ است تا روز قيامت و خدا لعنت كند خاندان زياد وَآلَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَلَعَنَ و خاندان مروان را و خدا لعنت كند بنى اميه را همگى و خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را و اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ خدا لعنت كند عمر بن سعد را و خدا لعنت كند شمر را و خدا لعنت كند مردمى را كه اسبها را زين كردند و دهنه زدند وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ و به راه افتادند براى پيكار با تو پدر و مادرم بفدايت كه براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ آن خدائى كه گرامى داشت مقام تو را و گرامى داشت مرا بخاطر تو كه روزيم گرداند خونخواهى تو را در ركاب آن امام مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله خدايا قرار ده مرا عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ يا اَبا نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت اى ابا عَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ عبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه وَاِلَى الْحَسَنِ وَاِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَبِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ و حسن و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از كسى كه با تو مقاتله كرد و نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ جنگ با تو را برپا كرد و به بيزارى جستن از كسى كه شالوده ستم و ظلم عَلَيْكُمْ وَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَبَنى بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از كسى كه پى ريزى كرد شالوده اين كار را و پايه گذارى كرد عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَشْياعِكُمْ بَرِئْتُ بر آن بنيانش را و دنبال كرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما بيزارى جويم اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى وَلِيِّكُمْ وَبِالْبَر آئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَالنّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَر آئَةِ دوستان شماو به بيزارى از دشمنانتان و برپا كنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ از ياران و پيروانشان من در صلح و سازشم با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با كسى كه با شما حارَبَكُمْ وَوَلِىُّ لِمَنْ والاكُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداكُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى در جنگ است و دوستم با كسى كه شما را دوست دارد و دشمنم با كسى كه شما را دشمن دارد و درخواست كنم از خدائى كه اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَرَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم كند بيزارى جستن از دشمنانتان را اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت و از او خواهم كه برساند مرا به مقام پسنديده شما عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَاِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] در پيش خدا و روزيم كند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق ] مِنْكُمْ وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى كه از شما (خاندان ) است و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى كه شما نزد او داريد كه عطا كند بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَها به من بوسيله مصيبتى كه از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را كه مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى كه ديده براستى چه وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَفى جَميعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَللّهُمَّ مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ چنانم كن در اينجا كه ايستاده ام از كسانى باشم كه برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ محمد و آل محمد خدايا اين روز روزى است كه مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن الاَْكبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (كه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت كه درود خدا بر او وَآلِهِ فى كُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ و آلش باد در هر جا و هر مكانى كه توقف كرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَمُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ خدايا لعنت كن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را كه لعنت بر اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ وَهذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ ايشان باد از جانب تو براى هميشه و اين روز روزى است كه شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر كشتنشان الْحُسَيْنَ صَلَواتُاللَّهِ عَلَيْهِ اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ حضرت حسين صلوات اللّه عليه را خدايا پس چندين برابر كن بر آنها لعنت خود [الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَاالْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى كه هستم وَاَيّامِ حَيوتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ # پس مى گوئى صد مرتبه : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ پيامبرت كه بر او و بر ايشان سلام باد * * * * * * * * * * * خدايا لعنت كن نخستين ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ ستمگرى را كه بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين كسى كه او را در اين زور و ستم پيروى كرد خدايا الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ لعنت كن بر گروهى كه پيكار كردند با حسين عليه السلام و همراهى كردند و پيمان بستند و از هم پيروى كردند عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا براى كشتن آن حضرت خدايا لعنت كن همه آنها را * * * * * * * * * سلام بر تو اى اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ ابا عبداللّه و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد [اَبَداً] ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى زيارت من از شما سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ # پس مى گوئى : اَللّهُمَّ خُصَّ فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين * * * * * * خدايا مخصوص گردان اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز كن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ خدايا لعنت كن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت كن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا يَوْمِ الْقِيمَةِ پس به سجده مى روى ومى گوئى : اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ روز قيامت * * * * * * * * * * * * * خدايا مخصوص تو است ستايش الشّاكِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللّهُمَّ سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم خدايا ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْه ِالسَّلامُ با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام التماس دعا |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در جمعه سی و یکم شهریور 1385 ساعت 10:3 بعد از ظهر
سلام ممنو نم از اینکه به وبلاگ من قدم رنجه فرمودید یادت باشه ها نظر بدی ! خوب! توحید جون جونی با تشکر |+| نوشته شده توسط توحید میدانی در جمعه سی و یکم شهریور 1385 ساعت 3:39 بعد از ظهر
|
||||||||||||||